محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
364
مخزن الأدوية ( ط . ج )
چون مكرر بمالند و طلاى مطبوخ مهرّاى نر آن در ظرف آهنى يا مسى با روغن زنبق كه چون روغن خشك گردد باز روغن داخل نمايند تا مهرّا گردد و صاف نمايند جهت فالج قديم و رعشه و ربو و نقرس و درد اعضا و منع اسقاط موى و منع بزرگ شدن پستان بغايت نافع و طلاى مهرّا پخته آن در آب بر احليل جهت رفع حبس البول و به دستور قطور آب مطبوخ آن در سوراخ قضيب و جلوس در طبيخ آن جهت فالج و استرخا و اكتحال دماغ آن با آب پياز جهت نزول آب و با عسل جهت بياض و چون خون آن را بر عانه صبيان طلا نمايند موى نرويد و چون بر پستان دختران بمالند بسيار بزرگ نگردد و اكتحال آن رافع غشاوه است و خاكستر آن جهت حدت بصر و جلاى بياض آن و چون در شراب اندازند رافع مستى آنست و طلاى زهره آن بر فرج زن جهت رفع عسر ولادت مجرب در حال و ماليدن دماغ آن بر اسفل قدم جهت تهيج باه و سرگين آن بسيار گرم و خشك تا چهارم و اكتحال آن جهت رفع بياض و طلاى آن جهت رفع قوبا و شير آن نيز بسيار گرم و كريه الرايحه و بسيار جالى و با سميت و يك مثقال آن كشنده و ربع درهم آن مخرج حصات و در سقوف آشيانه آنها چيزى يافت مىشود منجمد سفيد رنگ به مقدار بند انگشتى و كوچكتر و بزرگتر از آن و متخلخل شبيه به قلى و سفيدتر از آن و سوراخدار ، طلاى آن جهت قلع ثآليل و ستردن موى از بدن و منع بزرگ شدن پستان و ليكن مقرح جلد است و بول آن نيز مانند شير آن و حار و اذابه دهنده مواد و اكتحال آن جهت بياض عين و لبن آن نيز جالى بياض و ناخنه است و ليكن هر دو مضرند به چشم اجتناب بهتر از استعمال آنست گويند چون سر آن را در زير بالين شخصى به نحوى كه آن شخص عالم بدان نباشد گذارند آن شخص را خواب نيايد و به دستور چشم و دل آن همين اثر دارد و دفن نمودن سر آن در برج كبوتران باعث جمعيت كبوتران است در آن و در سوراخ موش باعث گريختن موشان است از آن خانه و تعليق دل آن معين بر جماع و نيز گفتهاند كه چون ميان خطاف و خفاش عداوت است و خفاش از بوى كرفس گريزان لهذا خطاف كرفس را در آشيان خود مىآورد جهت محفوظ بودن بچههاى خود از آن و چون گردن نوع كبير كه به هندى بادر نامند از بيخ قطع نمايند و ذكر را در جوف تنه آن گذارند قوّت باه بخشد و ماليدن مغز سر آن بر ذكر مقوى آنست . فصل الخاء مع اللام خلّ به فتح خاى معجمه و سكون لام مشدده به فارسى سركه نامند . ماهيت آن : از اكثر چيزها مانند انگور و مويز و خرما و انجير و شكر و آب نيشكر و تارى و عسل و امثال اينها هر ميوه آبدار و شيرين و از حبوب نيز مانند برنج و غيره ترتيب مىدهند و بهترين همه انگوريست كه آب انگور را گرفته صاف نموده و يا بدون تصفيه با اثفال عنب در خم خزفى و يا چينى كه اندرون آن را پيه ماليده باشند ريخته و بر هر صد رطل از آن ده رطل سركه جيّد ريزند و سر آن را بپوشند و به گل بگيرند و در آفتاب و يا جاى گرم بگذارند تا برسد و يا آنكه اولا در آن سركه نريزند و بگذارند تا خوب به جوش آيد و خمر گردد پس در آن سركه و نمك بريزند و بگذارند تا برسد و ترش گردد و خلّ خمر عبارت از اين است و يا آنكه خمر خود به خود استحاله يافته خلّ گردد و خلّ تمر يعنى سركه خرما آنست كه بگيرند خرما را و در هر ده رطل آن چهل رطل آب گرم شيرين صافى ريزند و در خم تازه مقير و يا پيهآلود ريخته سر آن را بسته در آفتاب گذارند يك هفته پس ماليده صاف كرده در ده رطل از آن يك رطل سركه جيّد و نيم اوقيه نمك ريزند و در خم كرده در جايى گذارند كه آفتاب هميشه بر آن بتابد و سايه جنب و حايض بر آن نيفتد تا برسد و از آب نيشكر و تار و ميوههاى آبدار و بسيار مانند آب انگور است و از مويز و انجير و نيشكر خشك كم آب و امثال اينها مانند خرما است و از شكر و عسل چنان است كه در آب گرم حل نمايند كه در هر ده رطل آن چهل رطل آب باشد و صاف نموده در خم كرده در آفتاب گذارند تا به جوش آيد پس صاف كرده سركه تند كهنه و قدرى نمك داخل آن نمايند و باز بگذارند تا برسد . طبيعت آن : انگورى آن مركب القوى از جوهر حار لطيف قليل و جوهر بارد لطيف كثير و در دويّم سرد و خشك و گويند خشك آن در سيّم است و خرمايى و مويزى و انجيرى و عسلى و بعض اينها قريب بدان و عسلى گرمتر و خشكتر از آن و بعضى كمتر از آنست و قوّت قابضه آنچه در آن قبضيت باشد مانند خلّ متخذ از كمثرى و تفاح و سفرجل و امثال اينها زياده و خلّ مركب از سه جزو مىباشد جزو حار نارى كه قوّت تفتيح و نفوذ آن از آنست و جزو بارد ارضى كه قوّت قابضه آن از آنست و جزو مايى بارد رطب و اين غالب بر همه است و از اين جهت مرخى و مضعف اعصاب است . افعال و خواص آن : قابض و بسيار مجفف و سريع النفوذ و رساننده قوى ادويه به اعضا و ملطف و قاطع اخلاط غليظه . * امراض الرأس * طلا و نطول آن به تنهايى و يا با روغن زيت و يا روغن گل ممزوج با هم جهت صداع حار و صداعى كه از آفتاب به هم رسيده باشد و يا از صفرا و يا بخارات حار و يا حمام گرم و به دستور تر نمودن پارچه بدان و يا با سركه كه در گلاب جوشانيده باشند و يا بر پيش سر انداختن و بوييدن آن به